محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

108

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

آن صخره برجاست . سلطان غرناطه علاقه داشت كه اين پايگاه استوار را بازپس گيرد تا از سمت جنوب در دفاع از مملكت خود بدان متكى باشد ، سلطان ابو الحسن نيز به غزو و جهاد شوقى وافر داشت و از خطر اسپانياى مسيحى نيز آگاهى داشت . اين خطر نه‌تنها اندلس بلكه مغرب را هم تهديد مىكرد . اندلس همواره به منزلهء خط دفاعى مغرب در برابر هجوم مسيحيان شمال بود . بدين ملاحظات سلطان ابو الحسن دعوت ابو عبد الله محمد بن اسماعيل را اجابت كرد و به سردارى پسر خود ابو مالك سپاهى همراه او نمود و كشتيها پر از سپاهى و ساز و برگ و آذوقه و علوفه بر پهنهء دريا شراع گشودند . ناوگان مغرب در درياى زقاق استقرار يافت تا راه بر تعرض مسيحيان بربندد . پادشاه قشتاله ( آلفونسوى يازدهم ) با سپاه خود براى يارى پادگان محصور بيامد . فرمانرواى غرناطه پيشدستى كرد و به قواى مسيحيان حمله آورد و آنان را در برابر جبل طارق در محاذى تنگهء اسپانى منهزم ساخت . موفقيت او در اين پيروزى به سبب درايت و براعت حاجب رضوان النصرى بود . سپس مسلمانان محاصره را شدت بخشيدند و همه راهها را بربستند . هنوز هفته‌اى چند نگذشته بود كه پادگان مسيحى در تنگنايى عظيم افتاد و مجبور شد پيش از رسيدن لشكر قشتاله تسليم شود . بدينگونه در اواخر سال 733 ه / 1333 م اين شهر مرزى استوار را بازپس گيرند . شهرى كه بيست و چهار سال در تصرف دشمن باقى مانده بود . سلطان ابو الحسن را در تصرف جبل طارق سهمى عظيم بود . پادشاه قشتاله ديد كه ديگر نبرد پس از تصرف شهر به دست مسلمانان سودى ندارد ، از اين‌رو ترجيح داد كه با بستن يك پيمان صلح كار را خاتمه دهد « 6 » . سلطان ابن الاحمر ابو عبد الله محمد بن اسماعيل با سپاه خود به غرناطه بازگرديد ولى همين كه از جبل طارق بيرون آمد ، روز بعد جماعتى از توطئه‌گران به تحريض بنى ابى العلاء او را كشتند ( ذو الحجهء سال 733 ه ) اين سرداران مغربى و در رأس آنان عثمان بن ابى العلاء كارشان در دولت بالا گرفته بود و با سلطان در تصرفاتش منازعه مىكردند ، ابن الاحمر از دخالت آنان در كارها و استبدادشان ملول

--> ( 6 ) . ابن الخطيب : الاحاطه ج 1 / ص 540 - 552 . اللمحة البدريه ص 77 - 82 . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 255 .